۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

آزادی

برای تمام آزادمردان و زنان جوان ایران

آزادی

این زیبا نشان

این غایت اندیشۀ انسان

این سپیدبال دور پرواز

که همیشه جُغدان در صدد جانش

و سگان وحشی و کفتارها

پی یک فرصت خُرد تا به بندش بکشند.

هیهات...

هیهات...

گیرم این بند چُنان محکم شد.گیرم آن جغد به مقصود رسید.

با ترّنم صدای پرواز

که به گوش و دلهاست

کِی؟ چه تدبیر کنند؟

همه این لاشخوران

با نشان آزادی و سلام

که به دلهامان است

چه توانند کنند؟

قلمم بشکستند

به زبان خواهم گفت.

گر زبانم ببرند

با سرانگشتانم

با خونم

و به خطی خونین

مینویسم بازهم آزادی.

هان،ای سیه کاران استبداد!

ای که در سرهای سنگی تان

به جز اندیشۀ سنگ چیزی نیست

با شما میگویم:

بشکنید!

این قلمم.

این زبانم!

ببُرید.

چشمهایم به نوک نیشتر زهریتان زخم کنید

دستها قطع کنید

خون من را بمکید

کالبد جان مرا طعمه قصاب کنید

سینه ام را بشکافید و ببینید

که بر این دل من

داغ آزادی است.

خون به رگهای تنم

که نه خون

همه اش آزادی ست

همه اش آزادی ست.

۱ نظر:

نفیسه گفت...

سلام شهاب
دردم گرفت..
..
کالبد جان مرا طعمه قصاب کنید
سینه ام را بشکافید و ببینید
که بر این دل من
داغ آزادی است.
خون به رگهای تنم
که نه خون
همه اش آزادی ست
.
.
سطرهای اول پخته نبودن. یه جورایی از بقیهٔ
شعر جدا بودن. صدا نداشتن.فریاد نمی‌زدن.
سطرهای نزدیک به اخر عالی بودن..
موفق باشی و به قول خودت در پناه حق!