برای تمام آزادمردان و زنان جوان ایران
آزادی
این زیبا نشان
این غایت اندیشۀ انسان
این سپیدبال دور پرواز
که همیشه جُغدان در صدد جانش
و سگان وحشی و کفتارها
پی یک فرصت خُرد تا به بندش بکشند.
هیهات...
هیهات...
گیرم این بند چُنان محکم شد.گیرم آن جغد به مقصود رسید.
با ترّنم صدای پرواز
که به گوش و دلهاست
کِی؟ چه تدبیر کنند؟
همه این لاشخوران
با نشان آزادی و سلام
که به دلهامان است
چه توانند کنند؟
قلمم بشکستند
به زبان خواهم گفت.
گر زبانم ببرند
با سرانگشتانم
با خونم
و به خطی خونین
مینویسم بازهم آزادی.
هان،ای سیه کاران استبداد!
ای که در سرهای سنگی تان
به جز اندیشۀ سنگ چیزی نیست
با شما میگویم:
بشکنید!
این قلمم.
این زبانم!
ببُرید.
چشمهایم به نوک نیشتر زهریتان زخم کنید
دستها قطع کنید
خون من را بمکید
کالبد جان مرا طعمه قصاب کنید
سینه ام را بشکافید و ببینید
که بر این دل من
داغ آزادی است.
خون به رگهای تنم
که نه خون
همه اش آزادی ست
همه اش آزادی ست.
۱ نظر:
سلام شهاب
دردم گرفت..
..
کالبد جان مرا طعمه قصاب کنید
سینه ام را بشکافید و ببینید
که بر این دل من
داغ آزادی است.
خون به رگهای تنم
که نه خون
همه اش آزادی ست
.
.
سطرهای اول پخته نبودن. یه جورایی از بقیهٔ
شعر جدا بودن. صدا نداشتن.فریاد نمیزدن.
سطرهای نزدیک به اخر عالی بودن..
موفق باشی و به قول خودت در پناه حق!
ارسال یک نظر